
آسمان (2) ای ابر دل گرفته ی بی آسمان بیا باران بی ملاحظه ی ناگهان بیا چشمتبلای جان و تو از جان عزیزتر ای جان فدای چشم تو با قصد جان بیا مگذار با خبر شود از مقصدت کسی حتی به سوی میکده وقت اذان بیا شُهرت در این مقام به گمنام بودن است از من نشان بپرس ولی بی نشان بیا ایمان خلق و صبرِ مرا امتحان مکن بی آنکه دلبری کنی از این و آن بیا «قلب» مرا هنوز به یغما نبرده ای! ای راهزن! دوباره به این کاروان بیا...
ادامه مطلب
((تو)) من اسیری به چنگ امواجم دلخوشم تا موافقم باشی من به تو پایبند و محتاجم رودی و راه قایقم باشی هر کجا بودهام بهشتم تو من وجودم تو، خشت خشتم تو رو به هر عقربه نوشتم ((تو)) تا تمام دقایقم باشی ساقی! از جام زهرگین خوردمچون تو دادی من از همین خوردممثل ((آدم)) خودم زمین خوردمسیبِ ممنوعِ خالقم باشی پیش عشق عقل، عار می آیدخار با گل چکار میآید؟عقل وقتی به کار میآیدکه در آن وقت، منطقم باشی رفت دنیا به سیل، من خوابمدیگر از سر گذشته شد آبمپیر و خسته شبیه مردابمکاش میشد شقایقم باشی دیگر از فکر زندگی پاکمفکر آرامش دل خاکممن برای خودم خطرناکممگر اینکه...
ادامه مطلب