خرید بک لینک

((مثل وقتی هدیه ای داری که میدانی کم است))

وصف چشمم را هزاران ابر بارانی کم است

خیس خیسم بی تو من را چتر و بارانی کم است

در اتاقم مانده ام تا شعر اعدامم کند

خب برای جرم عشقت حکم زندانی کم است

قانعم والله من چیزی نمیخواهم، مگر

بودن تو، ماندن تو، هر چه میمانی کم است

عطر تسبیح شما پیچیده در سجاده ام

سجده بر این مهرها ،هر قدر طولانی ، کم است

چادر مشکی به روی کعبه ی مویت زدی

شرط دیدار و وصالت را مسلمانی کم است

ریشه دار و سبز هستی در دلم تا انتها

گرچه میدانم برایت خاک گلدانی کم است

من نمیدانم دلم را میپذیرد یا که نه

مثل وقتی هدیه ای داری که میدانی کم است

دال

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 16:05

صفحه بندی